خسته تر از همیشه آمده بود!خسته و بی رمق !گره اخم روی پیشانی اش...بیدار خوابی کشیده تا صبح علی الطلوع !بی انگیزه ، سرد و بی حوصله،نفس بریده و رنگ پریده !و بعد:تکرار بی وقفه سریالی مکرر و معیوب !گاردینگ سال بالائی ها،امواج سنگین اهانت و تحقیر ...و حجم انبوهی از شرح عمل ،در کشاکش قیل و قال همراهان !احساس پوچی و افکار خود کشی ...با خود میگویم :کاش آن ابر بی خیال دور،نیمه شب به حرف آمده بود،وبه جای رزیدنت خسته،امروز برف سنگین می بارید...!در حد تعطیلی مطلق تمام روابط مسموم ...